تبلیغات
دیناروند پارسی - آن كه شنید و آن كه نشنید






دیناروند پارسی

به دیناروند پارسی خـــــــــــوش آمــــــــــدیـــــــــــــــــــد

آن که شنید آن که نشنید

 

مردی متوجه شد که کوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است . به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه به او بگوید . نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت . دکتر گفت : " برای اینکه دقیق تر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چه حد است ، آزمایش ساده ای  وجود دارد . این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو . ابتدا در فاصله چهار متری او به ایست  و با صدای معمولی  ، مطلبی  را به او بگو ، اگر نشنید ، همین کار را در فاصله سه متری  تکرار کن ، بعد در دو متری  و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. " آن شب زن در آشپز خانه  سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق پذیرایی ننشسته بود . مرد فکر کرد که الان فاطله ما حدود چهار متر است . بگذار امتحان کنم . سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید " شام چی داریم؟"  چوابی نشنید بلند شد و یک متر جلوتر  به سمت آـشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید . بازم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید . سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید .  این بار جلوتر رفت و درست پشت سر همسرش گفت:" شام چی داریم؟" همسرش گفت  مگه کری ؟!" برای چهارمین بار گفتم : خوراک مرغ!""

حقیقت به همین سادگی و صراحت است . مشکل ، ممکن است آن طور که ما فکر می کنیم ، در دیگران نباشد"""" شاید در ما باشد

 




طبقه بندی: داستان كوتاه، 
[ یکشنبه 1391/11/8 ] [ 01:52 بعد از ظهر ] [ مهدی كریمی صابر ] نظرات



      قالب ساز آنلاین